نظرسنجی

به طور کلی عملکرد اتابک،فرماندار گچساران را چگونه ارزیابی می کنید؟
28. مرداد 1400 - 8:18
آزاده گچسارانی گفت:در حال عزاداری و سینه زنی بودیم که نگهبانان بعثی درب آسایشگاه را باز کردند و آمدند داخل با چوب و کابل و شیلنگ می زدند توی سر و صورت مان ، ما سینه می زدیم و نوحه می خواندیم که همه را زدند و از اتاق بیرون کردند...

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی آفتاب جنوب،آزادگان، گنجینه ‏هاى ارزشمندى هستند که در درون آن، فرهنگ انسان‏ ساز دوران اسارت نهفته است. ثبت وقایع اسارت، پلى است براى انتقال فرهنگ اسارت از درون اردوگاه‏ها به شهرهاى میهن اسلامى ‏مان، ایران.

در حقیقت آزادگان، صبورتر از سنگ صبور و راضی ترین کسان به قضای الهی بودند، اینان سینه هایی فراخ تر از اقیانوس داشتند که از همه جا و همه کس بریده و به خدا پیوسته بودند، آزاده نامیده شدند چون از قید نفس و نفسانیات رهایی یافته بودند.

"فرامرز صالحی" یکی از آزادگان سرافراز شهرستان گچساران است که در 4تیرماه 67در محل پد خندق به اسارت دشمن بعثی در آمد،وی در روایتی کوتاه از دوران اسارتش ر ایام محرم الحرام می گوید: همه این اقدامات جنایتکارانه حاکی از کینه و خوی وحشی گری بعثی ها بود  و قصد داشتند روحیه پایداری ، استقامت و عشق به امام و ایران عزیز را از ما بگیرند . حزب بعث با تبلیغات مسموم کننده خود علیه ایرانی ها موجب شده بود که از همان ابتدای اسارت ، سربازان عراقی ما را مجوس ، آتش پرست و کافر خطاب کنند؛ بعثی ها در این خیال باطل بوند که ما اسرا را همانند مردم عراق به زانو درآورده و خواسته های خود را تحمیل کنند.

 وی افزود:به لطف الهی هرچند که ظلم و ستم های فراوان بر اسرای ایرانی می کردند لیکن پس از چند سال بعضی از درجه داران عراقی اعتراف کردند که ما اسیر شما ایرانی ها هستیم نه شما اسیر ما . بعثی ها درهمان ابتدا اسرا را به رعایت قوانین مورد نظر خود تهدید و توجیه می کردند و در صورت مخالفت و سرپیچی با هرکدام از مواردی که انجام آنها ممنوع اعلام می شد اسرا را سخت مجازات می کردند.

صالحی ادامه داد:همچنین سال ها با بهانه های واهی با انواع و روش های وحشیانه و قرون وسطایی مورد شکنجه و آزار قرار می دادند که این شکنجه های آنها در نهایت شقاوت و وحشی گری؛ گاها در حال مستی ، عربده کشی ، ( پایکوبی)، شادی ، خنده و با تمسخر همراه بود.

آزاده گچسارانی تصریح کرد:یکی از موارد ممنوعه که بعثی ها ما را از انجام آنها در اردوگاه سخت برحذر می داشتند مراسم روضه خوانی و سینه زنی بود چه در ماه محرم و یا در دیگر ایام سال ، با توجه به ممنوعیت  عزاداری و سینه زنی در کشور عراق ، بعثی ها ما اسرا را در ایام مذکور نیز شدیدا تحت نظر داشتند و برگزاری هرگونه مراسم عزاداری ممنوع بود و با متخلفین شدیدا برخورد می کردند.

صالحی اظهارکرد:بنابراین بعثی ها در این ایام  هرکاری که به فکرشان می رسید برای جلوگیری از برگزاری مراسم مذکور توسط اسرا ، انجام می دادند ،بیاد دارم اولین ماه محرم در اسارت را در اردوگاه  بودم که با فرا رسیدن ماه محرم جدا از برنامه های جمعی ، اکثر بچه ها بصورت انفرادی در ایام ماه محرم خصوصا روزعاشورا ، در حد توان و امکان، اعمال روز عاشورا را انجام می دادند .

آزاده گچسارانی تصریح کرد:با این حال نیز کمتر شوخی می کردند و حالت حزن و اندوه ماه محرم و عزادار بودن سیدو سالار شهیدان را داشتند و روز عاشورا تا حد الامکان که عراقی ها بهانه نگیرند پابرهنه در اردوگاه قدم می زدند ، در روزهای اول محرم اولین چیزی که به فکرمان می رسید این بود که سه چهار نفری دور هم می‌نشستیم طوری که عراقی ها شک نکنند و به صورت آرام عزاداری و روضه خوانی می کردیم.

وی گفت:اردوگاه ۱۳ رمادیه و اردوگاه ۱۷تکریت استان صلاح الدین بودم ، در دوران اسارت همه اسرای ایرانی در اردوگاه با واژه ممنوع آشنا بودند، واژه ای که بعثی ها در عراق جا انداخته بودند و مردم عراق هم از ترس مجازات و مخالفت با حزب بعث سال ها بود که در در زیر ظلم و ستم حزب بعث و صدام جنایتکار زندگی می کردند.

صالحی افزود:بعثی های جنایتکار زمانی که اسرای ایرانی را به اردوگاه منتقل می کردند، گذر از شکنجه های وحشیانه آنها از بدو اسارت در منطقه جنگی تا اردوگاه اسرای ایرانی که بعضی از اسرای مجروح بر اثر مجروحیت شدید و عدم رسیدگی به آنها ، تشنگی و ... به شهادت می رسیدند ، در بدو ورود به اردوگاه اسرا هم پس از کتک کاری وحشیانه و عبوردادن آنها از میان انبوهی از سربازانی ( به آن تونل وحشت می گفتیم)که با کابل ، میله گرد ، چوب ، دسته کلنگ ، فانوسقه ، سیم های برق بافته شده و شیلنگ به جان اسرای مظلوم و بعضا مجروح می افتادند که به هیچ کس رحم نمی کردند و چنان بچه ها را وحشیانه می زدند تا اینکه خودشان خیس عرق و خسته شوند و یا فرمانده بعثی دستور توقف کتک کاری  بدهد .

آزاده گچسارانی تصریح کرد:بنابراین یکسری لباس که پیراهن و شلوار آن یک تیکه بود داده بودند که به رنگ سرمه ای بود و به آن "بیلرسوت" می گفتیم،  اکثرا بچه ها قسمت بالا تنه آن را به عنوان پیراهن جدا کرده و با بقیه آن هم یک شلوار ساده درست می کردند. در ماه محرم خیلی از بچه ها به عشق آقا امام حسین علیه السلام و به یاد سال هایی که همیشه در اول ماه محرم لباس مشکی به تن می کردند حالا دوست داشتند لباس تیره بپوشند.

وی ادامه داد:لذا دنبال لباس تیره بودند و هرکس از این نوع لباس ها داشت در ایام محرم یک حس دیگری داشت، عراقی ها در سال دوم اسارت یک سری لباس فرم سبز لجنی هم به ما داده بودند که آن ها هم با اینکه ضخیم بودند و لباس زمستانی محسوب می شدند ولی بخاطر تیره بودنشان در ایام محرم می پوشیدیم .

صالحی اظهارکر:با اینکه تراشیدن ریش در روزهای یکشنبه و چهارشنبه قانون بعثی ها در اردوگاه بود و اگر اسیری در این دو روز ریش خود را نمی تراشید بد جوری مجازات می شد ، لیکن بعضی از بچه ها بخاطر روز عاشورا و احترام به سید الشهداء علیه السلام به بهانه هایی ریش خود را نمی زدند و از این اقدام طفره می رفتند.

آزاده گچسارانی تصریح کرد:بعثی ها بیشتر در روز عاشورا از اول صبح آب اردوگاه را قطع می کردند که وقت بچه ها را بگیرند تا فرصت عزاداری نداشته باشیم و بدنبال آب برای امورات روزانه باشیم، هرچند که اکثرا در روز عاشورا به جز دستشویی و یا حمام واجب دست بکار دیگری نمی زدیم.

وی افزود:مراسم عزاداری در روز تاسوعا و عاشورا بعد از نظافت و صرف صبحانه (آش) در یکی دو تا آسایشگاه که معمولا برای اجرای مراسم بهتر بودند و درصورت وضعیت قرمز ، بچه ها سریعتر فرصت متفرق شدن و عادی سازی وضعیت آسایشگاه را داشتند ،برگزار می گردید که بچه های دیگر هم به این آسایشگاه ها می رفتند.

آزاده گچسارانی تصریح کرد: البته مراسمات مذکور با پیش بینی های حفاظتی  بود که گاها بچه های نگهبان، انتظامات و آشپزخانه در این امر سهیم بودند و به روش هایی سعی می کردند در هنگام مراسم نگهبانان عراقی را مشغول  کنند تا کمتر برای سرکشی به آسایشگاه ها بروند تا مراسم تمام شود،با این حال مزاحمت عراقی ها و اخلال در برنامه های عزاداری عراقی ها برایمان دیگر امری عادی  شده بود .

 صالحی گفت:در حال عزاداری و سینه زنی بودیم که نگهبان ها درب آسایشگاه را باز کردند. آمدند داخل با چوب و کابل و شیلنگ می زدند توی سر و صورت مان ، ما سینه می زدیم و نوحه می خواندیم . همه را زدند و از اتاق بیرون کردند،آمدندو درب اتاق ها را بستند . مانده بودیم توی حیاط ،ظهر بود و یکی اذان گفت صدایش دلنشین بود نماز ظهر عاشورا را همه با هم در حیاط خواندیم عراقی ها ترسیده بودند خواسته بودندکه عزاداری ما را تعطیل کنند اما با دست خودشان ما را جمع کرده بودند سر نماز جماعت" .

 وی گفت:با این تفاسیر در همان یکی دو ماه اول اسارت که اردوگاه رومادیه ۱۳بودم  با خیلی از  ممنوعیت ها که در اردوگاه از طرف بعثی ها وضع شده بود و مخالفت و سرپیچی از آن مجازات سختی برای اسیر بدنبال داشت آشنا شدم از جمله (مراسم دعا ممنوع ، نماز جماعت ممنوع (مثلا یادم دارم در آسایشگاه 6که بودم نماز جماعت را در دوگروه نوبتی می خواندیم البته در اواخر سال ۱۳۶۷ در اردوگاه بعثی ها نماز جماعت را هم ممنوع اعلام کردند ، هرچند براساس خاطرات بعضی از آزاده ها در آن اوایل در تعدادی اردوگاه بعثی ها در آن ابتدا نماز خواندن را هم ممنوع اعلام کرده بودند .) ، گریه کردن ممنوع ، عزاداری و سینه زنی ممنوع ، اذان گفتن بلند ممنوع ، قران بلند خواندن ممنوع ، و... ما هم مصمم و مقید به برگزاری همه برنامه ها ی مذکور بودیم .

آزاده گچسارانی تصریح کرد: اما بصورت مخفیانه و دور از چشم بعثی ها انجام می دادیم . در هر اردوگاه یک افسر بعثی استخبارات بود که مرتب در حال توطئه و برنامه ریزی برای تضعیف روحیه و شکنجه های روحی و جسمی اسرا بودند ،آنها می دانستند که اسرا در ماه محرم برنامه عزاداری دارند خیلی هم تلاش می کردند جلوگیری کنند و یا در برنامه های ما اخلال ایجاد کنند.

وی افزود:هرسال در این  ایام ، خصوصا روزهای تاسوعا و عاشورا اولین کاری که می کردند، از اول صبح آب اردوگاه را بر روی اسرا قطع می کردند ،به این خیال که اسرا از اول صبح که از آسایشگاه بیرون می آیند جهت انجام امور نظافت و روزانه خود بدنبال پیدا کردن آب خواهند رفت و دیگر رغبتی و فرصتی برای برپایی مراسم عزای سید الشهداء علیه السلام نخواهند داشت ولی غافل بودند که اسرا از اول زندگیشان با مراسمات ماه محرم بزرگ شده بودند،خلاصه دور از چشم عراقی ها تمام مراسمات را در اسارت داشتیم.

 صالحی اظهارکرد:بنابراین در روز عاشورا به محض زدن سوت آزاد باش کسانی که نیاز به دستشویی رفتن داشتند به ناچار ساعتی در ابتدا دنبال آب می گشتند و در نهایت یک مقدار آبی از مخزن سیمانی اردوگاه و یا با مکیدن شیرهای داخل دستشویی ها و یا حمام ها تهیه می کردند .

آزاده گچسارانی تصریح کرد: عراقی ها در آن روز تعداد گشت های خود را در اردوگاه نیز افزایش داده و به آسایشگاه ها بیشتر سرک می کشیدند ، تعدادی درگوشه ای از اردوگاه  به خواندن زیارت عاشورا که اکثر بچه ها آن را از حفظ بودند می پرداختند و بعضی هم در آسایشگاه می ماندند و اعمال روز عاشورا را انجام می دادند و تعدادی از بچه ها هم تسبیح هایی که از هسته خرما و یا خاک باغچه درست کرده بودند دردست گرفته و صد لعن و نفرین به قاتلین امام حسین علیه السلام و صد سلام به امام حسین (ع) می فرستادن و زیارت عاشورا را در حال قدم زدن در محوطه اردوگاه قرائت می کردند.

صالحی ادامه داد:گاهی اوقات تعدادی از بچه ها در گروه های دو سه نفره در حال قدم زدن، یکی آهسته نوحه خوانی می کرد و بقیه آرام به سینه می زدند. یاد دارم در اردوگاه ۱۷ تکریت یکسال در روز عاشورا نوبت آسایشگاه ما برای بیگاری درآشپزخانه بود که جهت نظافت و شستن ظروف و دیگ های و کارهای آشپزخانه اردوگاه به بچه های آشپزکمک می کردیم .

 وی اظهارکرد:با توجه به اینکه در بعضی از آسایشگاه ها مراسم بود و ما خود را محروم می دیدیم به پیشنهاد یکی از بچه ها یک نفر داوطلب شد در بیرون آشپزخانه نگهبانی بدهد و یکی از بچه ها که نوحه سرایی بلد بود ، در انتهای آشپزخانه شروع کرد به نوحه خواندن و حدود نیم ساعتی ما و آشپزها درهیاهوی صدای بلند چراغ های نفتی (فریمز) آشپزخانه به دور از چشم عراقی ها به  سینه زنی پرداختیم و هر زمان که سرباز عراقی وارد آشپزخانه می شدو وضعیت قرمز اعلام می گردید ، همگی مشغول  شستن دیگ های خالی غذا ، پاک کردن برنج و تی کشیدن کف آشپزخانه و نظافت وسایل آشپزخانه می کردیم تا سرباز عراقی از آشپزخانه بیرون برود و مجددا به سینه زنی می پرداختیم.

آزاده گچسارانی در پایان تصریح کرد: در طول اسارت به یاد ندارم به این راحتی سینه زنی کرده باشیم چراکه صدای چراغ های آشپزخانه آنقدر بلند بود که صدای ما و سینه زنی ما در آنها گم می شد . 

انتهای پیام/

 

نظرات کاربران

تازه های سایت

پربازدیدها